انتظار شيرين
به نام خدا
بالاخره هفته ٣٧ و ٣٨ رو تموم كرديم و امروز هفته ٣٩ شروع شد و ظاهراً شما قصد تشريف فرمائي نداريد و حسابي تو دل ماماني جا خشك كردي يه زره به فكر دل ما هم باش آخه جوجو طاقتمون تموم شده ميخواهيم ببينيمت چرا نميائي؟!
بنده خدا بابات كه ميره سر كار هي زنگ ميزنه ميگه چي شد بيام دنبالت بريم بيمارستان زايمان كني منم ميگم امان از دست اين وروجك كه دلمونو آب كرد، اين روزها همه زنگ ميزنن و ميپرسن خبري نيست؟ چي شد؟ خلاصه شما خيلي ناز داري آقا پسر گل.
توي اين دوهفته ٢ مرتبه رفتيم دكتر طبق معمول چك شدم و همه چيز خوب بود فقط يه مورد هست كه نگرانم كرده اون هم تپل شدن شما هست خانم دكتر گفت شكمت خيلي بزرگ شده و بايد بري سونو تا ببينيم وزن آقا ماهان چقدره و برامون وقت سونو گرفتن، روز جمعه رفتيم و گفتن شما ٣ كيلو و ٧٠٠ گرم وزن داري اما حالت خوبه و مشكلي نيست ماماني كه خودش حسابي تپل شده رو پسرش هم تاثير گذاشته منم توكل كردم به خدا انشاالله كه صحيح و سلامت ميائي و گل خنده روي لبهاي ما ميذاري.
چند روز پيش از وسائلات فيلمبرداري كرديم با بابائي و كلي برات صحبت كرديم كه انشاالله وقتي بزرگ شدي فيلم رو ببيني و لذت ببري وسائل بيمارستان رو هم تا اونجائي كه بلد بودم جمع كردم خدا كنه چيزي تو بيمارستان كم نياد، اين روزها خيلي سخت و دير ميگذره كل دوران بارداري يه طرف اين روزهاي آخر هم يه طرف چقدر انتظار سخته البته وقتي فكر ميكنم كه دارم مادر ميشم باورم نميشه و نگراني تمام وجودم رو ميگيره و از خودم ميپرسم آيا ميتونم مادر خوبي برات باشم و داخل تربيت كردنت دچار مشكل نشم موندم ميتونم كه با دو فرهنگ متفاوت كنار بيام و يه گل پسر خوب تربيت كنم و باز هم به خدا و ائمه توكل ميكنم.
بابائي خيلي دوست داشت روز تولد حضرت علي(ع) به دنيا بيائي و پدر بشه اما قصمت نشد به هر حال هر لحظه انتظار ميكشيم براي ديدارت عزيز دل مامان و بابا از خدا جون ميخوام كه براي ما حفظت كنه و مواظبت بشه كه خودش پناه همه ما بنده ها هست خدا جون دوست داريم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


انتظار شيرين
