آقا ماهانآقا ماهان، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 16 روز سن داره

ميوه باغ زندگيمون آقا ماهان

انتظار شيرين

1392/2/25 8:04
نویسنده : راحيل و صباح
123 بازدید
اشتراک گذاری
به نام خدا سلام به پسر تپل مپلم اگر خدا بخواد هفته ٣٦ رو تموم كرديم و وارد هفته ٣٧ شديم جونم برات بگه تو اين هفته ماماني كلي اطلاعات جمع كرده در مورد زايمان و بعد از زايمان كه شامل حمام كردن و شير خوردن و كلاً نگهداري از شما گل پسر هر چند كه دكتر گفته داخل بيمارستان طرز صحيح شير دادن و حمام دادن شما رو به صورت عملي ياد ميدن اما كار از محكم كاري عيب نميكنه و چون قراره همون روزي كه به دنيا ميائي توي همون بيمارستان ختنه بشي بايد بيشتر مراقب شما باشم كه مشكلي برات پيش نياد عزيزم به اميد خدا. ديروز با بابائي رفتيم دكتر و طبق معمول دكتر همه چيز رو چك كرد و گفت همه چيز خوبه و صداي قلبت رو شنيديم دكتر دوباره برامون وقت سونوگرافي داد چون گفتن آقا ماهان تپلي به خاطر همين بايد سونو بشم تا ببينن شما تقريباً چقد وزنت هست انشاالله كه همه چيز خوب باشه و مشكلي پيش نياد...از وضعيت حال خودم برات بگم كه اصلاً تعريفي نداره ماماني نميتونه درست راه بره و بخوابه و چون نميتونم مثل هميشه كارهاي خونه رو انجام بدم يه خورده حالم گرفته هست همش روي مبل دراز ميكشم و بدنم ديگه جون نداره بابائي هم كه خسته از سر كار مياد و كارهاي خونه رو كمكم انجام ميده دستش درد نكنه خيلي مهربونه خدا حفظش كنه برا هر دوتامون. ديروز يكي از دوستامون خاله مريم بعد از ٢ سال اومد خونمون و ماماني خيلي خوشحال شد چون يه عالمه حرف زدم و تعريف كردم آخه ميدوني من خيلي دوست دارم صحبت كنم كلاً از سكوت بدم مياد و خيلي دوست دارم دورو برم شلوغ باشه بعضي از شبها اينقدر برا بابائي صحبت ميكنم كه بنده خدا خسته ميشه و خوابش ميبره انشاالله وقتي پا به اين دنيا گذاشتي كم كم با خصوصيات اخلاق من و بابائي آشنا ميشي... امروز زن دائي مجتبي زنگ زد كه حالمون رو بپرسه كه گوشي رو داد به مبينا خانم دختر دائي تازه ٢ سالو نيم سن داره با اون زبون شيرينش ميگفت ماهان كجاست؟ حالش خوبه؟ كلي برا عمش كه من باشم شيرين زبوني كرد منم كه دلم براش ضعف ميرفت خلاصه هر كي زنگ ميزنه حال شما رو ميپرسه و منتظر ورود شما هستن و همه دوست دارن... فكر كنم جات تو دلم حسابي تنگ شده اما اينقده شيطوني كه همش داري وول ميخوري ديشب يه ظربه هائي ميزدي كه بابائي ترسيده بود ميگفت الان ميپري بيرون از تو دلم كلي هم قربون صدقت رفت الان ديگه بايد برم كم كم به كارهاي خونه برسم شما هم مواظب خودت باش عزيز دلم برا ديدنت لحظه شماري ميكنيم دوست داريم در پناه حق
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

بابای ملیسا
25 اردیبهشت 92 9:05
با سلام . وبلاگ ملیسا جان با موضوع یه تیکه بهشت روی زمین به نام شیرخوارگاه آمنه به روز شد . خوشحال میشیم مراجعه کنید و با نظرات زیباتون ما رو دلشاد کنید . منتظر شما هستیم
مامانی
31 اردیبهشت 92 13:49
سلام نی نی هامون تقریبا هم سنن ایشالا که این هفته های آخر هم به سلامتی بگذره
مامانی
1 خرداد 92 10:58
راحیل جان با اجازه لینکت کردم
دیگه چیزی به اومدن نی نی نمونده سخته ولی اخراشه


فدات بشم عزيزم خوشحال شدم التماس دعا خانمي❤🌹💋
ماماتی محمد طاها
2 خرداد 92 1:44
سلام سلام
مامانی سال دیگه این موقع دلت برا این روزها تنگ میشه ؟ حسابی با ماهان توب دلت حرف بزن و احساسش کن که میخواد زودی بیاد بغلت


سلام عزيزم شما خوبيد؟ اگر بدونيد من چه وضعيتي دارم برام دعا ميكرديد زودي زايمان كنم هر كي من رو ميبينه فكر ميكنه دوقلو دارم دكتر ميگه پسرت خيلي بزرگه خلاصه خواهر نه خواب دارم و نه استراحت برام دعا كنيد ممنون در پناه حق
مامان سید عرشیا
5 خرداد 92 0:51
سلام عزیزم .انشاله به سلامتی زایمان کنی و پسرت هم سالم باشه. می دونم هفته های آخر خیلی دیر می گذره. من خاطره روز زایمان را در وبلاگم نوشتم. اگر دوست داشتی به من هم سر بزن .


سلام خانمي خوبي عزيزم؟ به وبلاگتون سر زدم عالي بود خاطراتت عزيزم كلي لذت بردم انشاالله كه زير سايه آقا امام زمان باشيد برا من هم دعا كنيد ممنون ميشم عرشيا جون رو ببوس از طرف من در پناه حق