انتظار شيرين
اين هم شعر زيبائي كه بابائي واسه گل پسرش گفته از طرف بابا صباح تقديم به پسر گلمون آقا ماهان. يكى از همين روزاس كه رنگ شادى رو ميبينم تموم ميشه زمستون و بهار و با تو ميبينم دستاتو ميگيرم و تو يه عمر همسفرم ميشى واسه عبورم از پيرى عصا و ياورم ميشى توو اوج اسمون هر شب مثل يه قرص ماهى تو توى كتاب روياهام حاكم و پادشاهى تو


انتظار شيرين
