انتظار شيرين
يك هفته گذشت و وارد هفته ٣٦ شديم الان كه دارم برات مينويسم تنهام مثل هميشه اما تا تنهائي ميخواد اذيتم كنه تو وول ميخوري و با تكون خوردنت به من اين اميد رو ميدي كه تنها نيستي ماماني منم اينجا باهات هستم.
پنج شنبه كه گذشت ساعت ١٠.٣٠ با دكتر قرار داشتم و طبق معمول من و بابائي كلي ذوق زده رفتيم تا صداي قلبت رو بشنويم و دكتر همه چيز رو چك كرد و همه چيز عالي بود در ضمن جواب سونوئي كه هفته قبل رفته بوديم برا خانم دكتر فرستاده بودن و گفت كه آقا ماهان ما در هفته ٣٤ بارداري ٢ كيلو و ٦٠٠ گرم وزنش بوده ماشاالله به پسر گلم كه خوب رشد كرده و تپلي شده.
روز جمعه خاله سپيده كه يكي از دوستهاي خوب ماماني هست اومد خونمون برامون از ايران گز آورده بود دستش درد نكنه، ماماني هم كه عاشق شيريني سريع خورد تا چشمهاي پسرش زاغ نشه، روز شنبه هم خونه خانم رضوي مامانه خاله هدي دعوت بوديم برا شام رفتيم و خيلي خوش گذشت تا ساعت ١.٣٠ شب اونجا بوديم كلي خنديديم فكر كنم به تو هم خوش گذشت چون همش تو دل ماماني داشتي وول ميخوردي.
از امروز برات بگم پسر گلم كه بابائي مثل هميشه كلي زحمت كشيد تو خونه آكواريوم رو تميز كرد، كولر گازيهارو وصل كرد، كمدها رو مرتب كرد بالكن رو تميز كرد و گلدونهارو هم آب داده آخه دلش ميخواد وقتي شما تشريف مياريد كاري تو خونه نمونده باشه و بتونه تمام وقتش رو با پسر گلش باشه.
من و بابائي داريم لحظه شماري ميكنيم برا ورود شما آقا ماهان جيگر مامان و بابا دوست داريم.
از خداوند بزرگ ممنونم بابت اين حس زيبا كه نصيبم كرد از خودش ميخوام كه مواظب خونواده كوچيكمون باشه آمين يا رب العالمين.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


انتظار شيرين
